
عین مرده ها شدم . وای که چقد حالم بده...
ادامه مطلب
کات کردم باهاش...تقریبا از اردیبهشت دیگه کاتیم.... قبلش هم الکی باهم بودیم.... خیلی سخت بود برام ... تو امتحانای میانترمم ، ازش خواهش کردم حداقل تا تموم شدن امتحانام باهام خوب باشه... اما اون... بی توجه بود... اصلا عین خیالشم نبود که حالم تا این اندازه بد شده... تا این اندازه پریشونم... من بودم و اشکام و کتابا و جزوه هام... باور نمیکردم این همون آدمه؟؟؟ چرا براش مهم نیستم.. چقد دوارن سختی بود ... وسط امتحانا و این اتفاقا... واقعا ناامید شده بودم.. چقد مقاوم بودم ... امتحانام به خوبی تموم شد.... ؛))) با اون حالت روحی که من داشتم حتی انجام دادن کارای روزمره هم سخت بود...
ادامه مطلب
دیروز تاسوعا بود و من زدم ماشینو . امروز عاشوراس . با بابام دعوامون شد . الانم با یه آهنگ انگلیسی دارم گریه میکنم...
ادامه مطلب