خیلی سخته. امروز اصن باهم نحرفیدیم در طول رابطمون اصن تا حالا نشده بود که حتی یروز باهم نحرفیم . ولی خب تونستم. یک روز بدون تو گذشت پس روزای دیگه هم میگذره.
نمیدونم این وسط خانم سین چی میگه کادوی تولد گرفته برا اقا خواسته تبریک بگه... واقعا من دیگه براش حرفی ندارم.
اعصاب مصابم ریخته به هم درس نمیتونم بخونم... ولی دیگه بی خیال از همین الان با اراده تمام شروع میکنم.. زندگی جریان داره ...دوس دارم زندگی رو
برچسب: خیلی سخته ولی,
نویسنده: الینا موسوی