قبلش هم الکی باهم بودیم....
خیلی سخت بود برام ... تو امتحانای میانترمم ، ازش خواهش کردم حداقل تا تموم شدن امتحانام باهام خوب باشه... اما اون... بی توجه بود... اصلا عین خیالشم نبود که حالم تا این اندازه بد شده... تا این اندازه پریشونم... من بودم و اشکام و کتابا و جزوه هام...
باور نمیکردم این همون آدمه؟؟؟ چرا براش مهم نیستم..
چقد دوارن سختی بود ... وسط امتحانا و این اتفاقا... واقعا ناامید شده بودم..
چقد مقاوم بودم ... امتحانام به خوبی تموم شد.... ؛)))
با اون حالت روحی که من داشتم حتی انجام دادن کارای روزمره هم سخت بود
برچسب: روزهای سخت زندگی,روزهای سخت,روزهای سخت میگذرد,روزهای سخت پاشایی,روزهای سخت از مرتضی پاشایی,روزهاي سخت,روزهای سخت نبودن با تو,روزهای سخت مرتضی پاشایی 320,روزهای سخت مرتضی,روزهاي سخت زندگي,
نویسنده: الینا موسوی